عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

521

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

شاعر جماعتى را كه با آنها همدم بوده ولى آنها حق صحبت وى را ناديده گرفتند و او را خدمتى در خور نكردند به آتش مجوس مانند كرده و گفته : عمرى لقد جرّبتكم * فوجدتكم نار المجوس يعنى : سوگند به جانم كه شما را آزمودم و چون آتش مجوس يافتمتان . زيرا كه آتش كسى را كه آن را مىپرستد و پيشانى در پيش وى به خاك مىسايد و كسى را كه در آن آب دهان اندازد و بول كند به يكسان مىسوزاند . نار المسافر . عرب به دنبال مسافرى كه نخواهد كه وى بازگردد آتش روشن كند و چون برود در حق وى چنين دعايى كند كه : خداوند او را از ما دور گرداند و بميراند و پس پشت وى آتش روشن كند . بشّار گفته : صحوت و أوقدت للجهل نارا * و ردّ عليك الصّبا ما استعارا يعنى : عاقل شدى و پشت سر نادانى ، آتش برافروختى و روزگار كودكى آنچه را كه از تو عاريت گرفته بود بازگردانيد . نار المعدة . ابو العيناء حكايت كرد و گفت : در مجلس ابن الأعرابى گرد آمده بوديم و جاحظ و جمّاز هم در ميان ما بودند ، پرداختيم به شعر خواندن و اخبار گفتن . در اين هنگام جاحظ و جمّاز به سگالش و بگو مگو پرداختند . جمّاز گفت : بگو ببينم در كلام عرب چند نوع آتش مىشناسى ؟ گفت : حقا كه به آدم خبره روى آوردى ، بشنو تا بگويم : آتش جنگ ، آتش فتنه ، آتش ابو حباحب ، آتش فروزان خدا ، آتش معده ، آتش طبع ، آتش اصطلاء . . . نار موسى : آتش موسى دربارهء چيزى ارجمند و گرانبها گويند كه در هنگام جستجوى چيزى خرد و بىارزش به دست آيد . چنان كه موسى به جستجوى پارهء آتش رفت و به گفتگوى با خداوند دست يافت . نارنج الصّيمرة - ورد جور . نافخ ضرمة - نافخ النّار .